هفته نامه کرگدن – پیام حیدر قزوینی: گفت و گو با محمود فلکی درباره «وقت سایه ها»؛ رمانی که در فضایی روستایی می گذرد اما مولفه های داستان نویسی مدرن به روشنی در آن دیده می شود.

«وقت سایه ها» عنوان رمانی است از محمود فلکی که چند سال پیش نشر ثالث چاپ کرد. البته پیش از آن ترجمه آلمانی اش در آلمان منتشر شده بود. محمود فلکی از نویسندگان مهاجری است که سال هاست در آلمان زندگی می کند و در آنجا آثاری به فارسی و آلمانی نوشته است که اکثرشان هنوز در ایران منتشر نشده اند. «وقت سایه ها» قصه ویرانی خانواده ای اربابی و خرده مالک در ایران است که همزمان با اصلاحات ارضی رو به نابودی رفته است. سبک و «چگونگی» گفتن از ویژگی های مهم این رمان فلکی است. رمانی با روایتی مدرن که طنزی پنهان در آن وجود دارد و گاه به رئالیسم جادویی پهلو می زند.

با محمود فلکی درباره وقت سایه ها و ویژگی های مختلف آن گفت و گو کرده ایم که در ادامه می خوانید.

فلکی در جایی از این گفت و گو درباره اهمیت طنز در روایت رمان می گوید: «طنز باعث می شود تا داستان هم از جدیت عبوس فرا رود و هم این که واقعیت فرساینده را در شکل هنری به مصاف بخواند. درواقع هنر، در این جا داستان نویسی، نوعی فراروی از واقعیت بیرون جهت آفرینش واقعیتی دیگر، یعنی واقعیت داستانی است.»

 

رمان «وقت سایه ها»؛ داستان نویسیِ مدرن در فضایی روستایی

«وقت سایه ها» که چند سال پیش در ایران به چاپ رسید، پیش تر در آلمان منتشر شده بود و مورد توجه هم قرار گرفته بود. با این حال در طول این سال ها آثار دیگری از شما در آلمان به چاپ رسیده که هنوز در ایران منتشر نشده اند. چند اثر داستانی و غیرداستانی دیگر دارید که هنوز این جا به چاپ نرسیده اند؟


دو، سه مجموعه شعر، دو مجموعه داستان، دو رمان و دو، سه کار پژوهشی- تئوریک دارم که هنوز در ایران منتشر نشده اند. برای انتشار کتاب در ایران مشکلاتی وجود دارد که مانع از آن می شود که کتاب بدون ممیزی و به موقع منتشر شود. همین رمان «وقت سایه ها» که در سال ۷۶ با عنوان «سایه ها» و ترجمه آن به آلمانی در آلمان منتشر شده و نقدهای خوبی هم از سوی منتقدین ایرانی و آلمانی گرفته بود، باید حدود بیست سال منتظر می شد تا مجوز انتشار بگیرد. این البته ناامیدکننده است. کتاب منتظر شد، من اما منتظر نشدم و به کارم ادامه دادم.

سبک و چگونگی گفتن از مسائلی است که در «وقت سایه ها» اهمیت زیادی دارد. داستان این رمان در روستا می گذرد اما برخلاف غالب داستان های روستایی ایرانی که آثاری رئالیستی هستند، جاهایی به شیوه رئالیسم جادویی روایت شده و ضمنا زاویه دید متفاوتی با دیگر داستان های روستایی دارد. این ویژگی ها «وقت سایه ها» را به اثری متمایز بدل می کند، به این معنا که می توان بسیاری از ویژگی های رمان و داستان نویسی مدرن را در آن دید. چگونه گفتن یا چگونه بیان کردن چقدر برای شما در این رمان مطرح بوده است؟

هر اثر هنری و در این جا داستان نویسی به عنوان هنر کلامی بر پایه «چگونگی» شکل می گیرد. به گمانم یک رمان مدرن در مجموع با نوع زاویه دید هستی می یابد؛ یعنی چگونگی پیاده کردن چیستی داستان، سبک کار را تعیین می بخشد. اگر یک ماجرای بسیار جالب با درونمایه ای مهم به خوبی پرداخت نشود و ساختار ضعیفی داشته باشد، داستان را تخریب می کند. برای همین است که چه در همین رمان و چه داستان های دیگر برای چگونگی تعریف ماجرا اهمیت ویژه ای قائل هستم. به این مسئله در کتابم «روایت داستان» (تئوری های پایه ای داستان نویسی) که چاپ دوم آن توسط «نشر کلاغ» در تهران منتشر شده، گسترده پرداخته ام.

نکته دیگر در «وقت سایه ها» این است که به نظر می رسد نویسنده تلاش کرده تا جای ممکن در روایت حضور نداشته باشد یا به عبارتی کوشیده فاصله اش را با روایت رمان حفظ کند و نظرش را به رمان تحمیل نکند. این حفظ فاصله در رمان چقدر آگاهانه اتفاق افتاده و به نظرتان عدم حضور نویسنده در داستان نویسی مدرن چقدر حائز اهمیت است؟


عدم حضور یا دخالت نویسنده در داستان یکی از شاخص های داستان نویسی مدرن است. به گمانم یکی از علت هایی که در بسیاری از داستان های ایرانی نویسنده در رمان دخالت می کند یا به قول شما نظرش را تحمیل می کند، نوبد فرهنگ دیالوگ در جامعه ماست. دیالوگ یا گفت و شنود، همان گونه که از ریشه اش بر می آید، به معنای رابطه گفتاری یا نوشتاری دوسویه است. آنچه «دیالوگ» را نشاندار می کند، دوسویگی دموکراتیک رفتاری است که با آغاز مدرنیته مفهوم می یابد. این پدیده در مناسبات پیش مدرن که همه چیز و همه کس از طریق امر و نهی و دیکته شدن یک سویه هویت پیدا می کند، نمی تواند فرصت بروز بیابد.

یعنی همان گونه که فرد در جامعه ای که در آن فرهنگ دیالوگ درونی نشده باشد، رفتاری اثباتی- تحمیلی در پیش می گیرد، نویسنده چنین جامعه ای نیز همین رفتار را بر درون‌مایه و شخصیت های داستان اِعمال می کند. داستان مدرن با کنش داستانی از رهگذر حادثه ها شکل می گیرد، نه با دخالت مزاحم نویسنده یا راوی. این نکته را در جای دیگر هم مطرح کرده ام که در بسیاری از رمان های فارسی، نویسنده به جای این که تنها به قصه گویی ناجانبدارانه بپردازد، نظرش را در شکل داوری یا ارزشگذاری مستقیم یا غیرمستقیم بر داستان تحمیل می کند.

 

یعنی در این نوع داستان ها کمتر با کنش آزاد و دموکراتیک در پیوند با رفتار و کارکرد درون‌مایه و شخصیت ها و حتی ساختاری که آن را نمایندگی می کند، مواجه هستیم. اکثر شخصیت های داستان های ایرانی طوری ساخته می شوند که حق به جانب به نظر می رسند که از همان نگره تحمیلی نویسنده بر می آید.

نوعی طنز درونی در «وقت سایه ها» وجود دارد که به خوبی در روایت نشسته و به نظر می رسد بیش از هر چیز در خدمت حذف صدای نویسنده در رمان بوده است. این در حالی است که در این جا معمولا وقتی به موضوعی تاریخی پرداخته می شود یا قرار است به گذشته رجوع شود معمولا با نگاهی جدی و نوستالژیک مواجه می شویم. در رمان شما اصلا خبری از این نگاه عبوس و نوستالژیک نیست و به جای آن با طنز رو به رو هستیم. نظر خودتان درباره طنز نهفته در این رمان چیست؟


درست و با دقت به این موضوع توجه کرده اید. نخست اشاره کنم که وقتی رمانی «با نگاهی عبوس و نوستالژیک» نوشته می شود، نشانه حضور با واسطه نویسنده یا همان دخالت نویسنده است که به آن پرداختیم. دیگر این که طنز اصولا یکی از مولفه های مهم ادبیات مدرن است. نویسنده مدرن دیگر مانند رئالیست های سده نوزده همه چیز را با جدیت عبوس برآورد نمی کند. جدی گرفتن بیش از اندازه واقعیت، به نوعی تن دادن به واقعیت است، در حالی که طنز باعث می شود تا داستان هم از جدیت عبوس فرا رود و هم این که واقعیت فرساینده را در شکل هنری به مصاف بخواهند.

درواقع هنر، در این جا داستان نویسی، نوعی فراروی از واقعیت بیرونی جهت آفرینش واقعیتی دیگر یعنی واقعیت داستانی است و در این راستا بهترین ابزار، طنز است. به قول یکی از منتقدین آلمانی، کلاولا ابِلینگ (Carola Ebeling) که نقد خوبی از رمان «وقت سایه ها» نوشته: «درون فضای طنزآمیز (در این رمان)، شکلی از تفسیری ظریف و عالی برای حادثه های داستانی نهفته است.» در این جا باید به یک نکته اشاره کنم: «منظور از طنز، همان گونه که خودتان به درستی اشاره کردید، «نوعی طنز درونی» است، نه فکاهی نویسی یا کمدی. در این رمان، چگونگی تعریف ماجرا فضای داستان را گاهی طنزآمیز می کند. این حالت طنز نهفته، در بیشتر داستان های دیگر من هم وجود دارد.

 

رمان «وقت سایه ها»؛ داستان نویسیِ مدرن در فضایی روستایی

«وقت سایه ها» رمانی است با آغاز و پایانی قابل توجه؛ شروعی که با شک و تردید آمیخته شده و پایانی که خواننده را دعوت می کند به ابتدا برگردد و بار دیگر و این بار از نگاهی دیگر رمان را بخواند. چقدر به شروع و پایان در داستان نویسی تان اهمیت می دهید؟


برای من آغاز و پایان بندی یک داستان بسیار اهمیت دارد. آغاز رمان باید به گونه ای باشد که کنجکاوی خواننده را برانگیزد یا غافلگیرش کند. تا خوانش را ادامه دهد. این حالت از داستان نویسی را مدیون شیوه کافکایی هستیم. داستان های کافکا در مجموع با حادثه ای غافلگیرکننده و به ظاهر غیرعادی آغاز می شوند و رویدادها حول محور آن حادثه می چرخند و شکل می گیرند. مثلا در «مسخ» در همان سطر اول گزارش می شود که گرگور زامزا یک روز صبح از خواب بیدار می شود و خود را در هیکل جانوری می یابد یا رمان «محاکمه» با این حادثه غافلگیرکننده آغاز می شود که  جوزف ک. یک روز صبح بدون این که خلافی کرده باشد، دستگیر می شود.

به گمانم یکی از نویسندگان ایرانی که متاثر از این شیوه کافکا داستان نوشته است، بهرام صادقی است که در موردش در کتابم «بیگانگی در آثار کافکا و تاثیر کافکا بر ادبیات مدرن فارسی» (منتشر شده توسط نشر ثالث) پرداخته ام. برای مثال رمان «ملکوت» این گونه آغاز می شود که خواننده را غافلگیر می کند: «در ساعت یازده شب چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول می کند» یا در آغاز داستان «با کمال تاسف» شخصیت داستان، آگهی تسلیت مرگش را در روزنامه می خواند.

پایان بندی رمان حتی از آغاز آن مهم تر است؛ باید به گونه ای باشد که هم بتواند همه گره ها را به خوبی بگشاید و جمع بندی درستی داشته باشد هم خواننده به نوعی دیگر غافلگیر شود. به بیان دیگر، همه پیش بینی ها و پیش اندیشی های خواننده را درهم بریزد تا بی تفاوت از کنارش نگذرد و هم این که آن را در بازخوانی به گونه دیگری ارزیابی کند. درواقع چنین خواننده ای در رمانی از این دست، خود به نوعی در داستان سهیم می شود و آن را از زاویه دید خود دوباره می آفریند.

داستان نویسی ایرانی در سال های اخیر غالبا به سمت گزارش نویسی از زندگی روزمره و روابط شخصی حرکت کرده و خودش را در مرزهای محدودی محصور کرده است. از این نظر «وقت سایه ها» اثر حائز اهمیتی است چرا که شما در آن از امکانات مختلفی برای داستان نویسی بهره گرفته اید.

 

این رمان از یک سو با مسئله ای تاریخی، اصلاحات ارضی و نظام ارباب رعیتی پیوند خورده و از سوی دیگر داستانی است که در آن قتل و معمای آن قتل نهفته است. منظورم این است که «وقت سایه ها» رمانی تاریخی یا پلیسی نیست اما به خوبی از امکانات هر دوی این گونه های ادبی بهره گرفته است. چقدر با این برداشت موافقید؟

آنچه را شما «گزارش نویسی از زندگی روزمره و…» می نامید، درواقع به خاطر تقلید سطحی از رمان های غربی است. در چند دهه اخیر و هنوز هم رمان هایی در غرب نوشته شدند و می شوند که همان گزارش نویسی از زندگی روزمره به نظر می رسد، اگر آن را به دقت نخوانیم. به عنوان مثال رمان های یکی از مطرح ترین نویسندگان معاصر آلمان، یعنی ویلهلم گناسینو (Wilhelm Genazino) عمدتا در همان فضای زندگی روزمره و دیار از لحظه هایی که در خیابان یا هر جای دیگر شاهد آن هستیم، نوشته شده اند، اما آنچه مهم است و پیش تر هم به آن اشاره کردم، چگونگی بیان آن لحظه هاست.

این نویسنده با همان بازار روزمره، فضایی می آفریند که خواننده را تا آخر با خود می کشد. زبان توانمندی که به کار می برد، واژه سازی های تکان دهنده (که در ترجمه احتمالا حذف می شود)، نگاه فلسفی ای که پشت آن زبان نهفته است تا درونی ترین و گاه تاکنون دیده نشده ذهنیت فردی و مناسبات اجتماعی را در شکلی نوین داستانی کند، رمان هایش را متفاوت و برجسته می کند.

در ایران متاسفانه به محض این که ترجمه رمانی از یک نویسنده غربی که جایزه های بین المللی را هم برده باشد، مطرح شود ناگهان مد روز می شود و خیلی ها می کوشند از آن تقلید کنند. به گمانم می توان از هر موضوعی یا هر پدیده ای حتی از همان «زندگی روزمره و روابط شخصی» رمان نوشت، به شرطی که رمان نویس به لحاظ اندیشگی توان تحلیل آن را و به لحاظ تکنیکی، توان پرداخت چنان چیزی را داشته باشد.

اما این که در «وقت سایه ها» از امکانات رمان پلیسی یا تاریخی استفاده کرده ام؛ باید بگویم شگردی که در این رمان به کار برده شده، در مواردی به رمان های پلیسی شبیه است. چون داستان با یک قتل آغاز می شود و راوی داستان برای کشف قتل عمویش که حدود سی سال پیش اتفاق افتاده به زمان کودکی اش بر می گردد. بنابراین راوی نیاز به رد گم کردن ها دارد تا خواننده را کنجکاو و گمراه کند. به همین علت است که خواننده نمی تواند به راحتی راز قتل و قاتل را بشناسد. او مجبور است داستان را تا آخر بخواند.

راوی «وقت سایه ها» برای گشودن گره داستان به عکس های یازده تا پانزده سالگی اش رجوع می کند و در این میان تصویری از زوال مناسبات مالکانه خانوادگی اش به دست داده می شود. در «شازده احتجاب» گلشیری شازده با سنگینی بار گذشته مواجه است و گذشته و آدم های خانواده از طریق عکس ها جان می گیرند و از خیال شازده می گذرند. موضوع و سبک روایت این دو رمان کاملا متفاوت از هم است، اما احضار گذشته از طریق عکس های خانوادگی در «وقت سایه ها» شاید «شازده احتجاب» را به یاد بیاورد. نظرتان در این مورد چیست؟


نکته جالبی است. تاکنون نه خودم به این نکته توجه کرده بودم و نه منتقدی به آن اشاره کرده است. اگرچه در هر دو رمان فروپاشی خانواده ای به تصویر کشیده می شود که با تغییر شرایط دیگر نمی تواند در مناسبات پیشین پابرجا بماند که نوعی تراژدی است؛ من اما هنگام نوشتن این رمان به هیچ وجه «شازده احتجاب» را در ذهن نداشتم. به همین علت همان گونه که شما هم متوجه شده اید، درونمایه و زاویه دید یا سبک روایت در آن ها به کلی از هم متفاوت است.

 

در مورد بازآفرینی خاطره ها از طریق عکس ها تفاوت هایی دارند. در «وقت سایه ها» عکس ها جزو شخصیت های  داستان هستند و در ماجرا یا تحول رویداد دخالت می کنند یا نقش مهم و تعیین کننده ای ایفا می کنند. آن ها تنها برای بازآفرینی خاطرات حضور ندارند، بلکه با راوی به بحث می نشینند یا جدل می کنند و در مواردی روند داستان را تغییر می دهند.

شما نویسنده ای هستید که سال ها پیش از ایران مهاجرت کرده اید و در این سال ها هم به عنوان پژوهشگر و هم به عنوان داستان نویس به فعالیت پرداخته اید و آثار قابل توجهی منتشر کرده اید، اما به طور کلی وقتی شاعران و نویسندگانی را که از ایران مهاجرت کرده اند، در نظر آوریم غالبا بعد از مهاجرت نتوانسته اند به فعالیت ادبی شان ادامه دهند. به نظرتان چرا  اغلب نویسندگان ایرانی بعد از مهاجرت امکان نوشتن را از دست داده اند یا دست کم به شدت افت کرده اند؟

البته این طور نیست که غالب نویسندگان یا شاعران مهاجر امکان نوشتن را از دست داده باشند یا به شدت افت کرده باشند؛ هستند نویسندگان یا شاعرانی که نسبتا خوب کار می کنند و آثار برخی از آن ها هم در ایران مورد توجه قرار گرفته است. برخی هم البته درجا زدند یا به قول شما افت کردند؛ اما مشکل اساسی در این جا نهفته است که این نویسندگان همه به فارسی می نویسند و بسیاری از آثار آن ها در ایران نتوانستند یا نمی توانند مجوز انتشار بگیرند. بنابراین با خوانندگان محدودی که در خارج هستند، کارشان در همان محدوده محبوس می ماند.

 

 رمان «وقت سایه ها»؛ داستان نویسیِ مدرن در فضایی روستایی
رسانه های جدید الکترونیکی بخشی از این مشکل را حل کرده، ولی کافی نیست؛ چون خوانندگان واقعی یا بیشتر خوانندگان بالقوه این آثار در ایران هستند. مشکل دیگر بر می گردد به خود نویسندگان یا شاعرانی که نتوانستند در محیط جدید سازگاری یا هم زیستی لازم را پیدا کنند؛ یعنی نتوانستند به طور جدی وارد جامعه و مناسبات کشور میزبان شوند و با نگاهی دیگر به مسائل نوبتی بپردازند. در نتیجه در همان محدوده ایرانی های مهاجر باقی ماندند.

در این سال ها شما داستان هایی هم به زبان آلمانی نوشته اید. امکان داستان نویسی به زبان دوم چقدر به شما کمک کرده تا بتوانید به عنوان نویسنده ای مهاجر به داستان نویسی در کشوری دیگر ادامه دهید؟


به گمانم نویسنده ای که در کشور بیگانه ماندگار می شود، چه ناچار چه داوطلبانه، باید وارد مناسبات اجتماعی- ادبی آن جامعه شود وگرنه رنگ می بازد یا در همان محدوده خوانندگان ایرانی محبوس می ماند. نوشتن به زبان آلمانی برای من نه تنها کمکی بود برای ادامه کار نویسندگی در این محیط، بلکه نوشتن به زبان بیگانه من را با ظرفیت های تازه ای از زبان و چگونگی پرداخت موضوع به آن زبان آشنا کرد که بسیار کارساز بود. یکی از این آموزه ها کشف سادگی در داستان نویسی و نگاه دقیق تر به اشیا و جزییات است. ضمن این که خوانندگان جدیدی از کشور میزبان با کارهایم آشنا شدند.

داستان هایی که به زبان آلمانی نوشته اید چقدر با استقبال آلمانی زبان ها مواجه شده و موضوع مهاجرت چقدر در این داستان ها مطرح است؟


آخرین مجموعه داستانم که ترجمه فارسی آن تقریبا می شود «من خارجی هستم و خوب است که خارجی هستم» (که البته عنوان طنزآمیزی است)، با استقبال نسبتا خوب آلمانی ها مواجه شده است؛ طوری که کتاب به چاپ سوم رسیده و به زودی چاپ چهارم آن منتشر می شود.

به جز این که از سوی نهادهای فرهنگی- ادبی آلمان به شهرهای مختلف دعوت شدم تا به داستان خوانی و بحث و گفت و گو در این زمینه بپردازم، یکی از داستان های این کتاب همراه با زندگینامه ام در کتاب های درسی آلمان برای مدارس آمده است. شاید این نخستین بار است که یک نویسنده ایرانی این شانس را داشته که در کتاب های درسی آلمان حضور داشته باشد.

 

با انتشار این کتاب، رسانه های آلمانی از جمله تلویزیون ان دی آر، رادیو کولتور، رادیو برِمِن، دویچه وله، رادیو هِسِن و نشریاتی مانند تاتس و زنیت با من مصاحبه کرده و درباره این کتاب گزارش داده اند. همچنین برخی از داستان های این کتاب را یک گروه تئاتر آلمانی در شهرهای مختلف آلمان اجرا کرده است. در این کتاب، موضوعات مختلف عمدتا با نگاهی طنزآمیز مطرح می شوند؛ موضوعاتی مانند زندگی مهاجران در آلمان، مشکلات روزمره، برخورد فرهنگ ها، سوءتفاهم های فرهنگی و… در این داستان ها کوشیدم ناجانبدارانه و با فاصله گیری از موضوع و با نگاهی انتقادی به واقعیت ها، سوءتفاهم ها و موقعیت های هر دو سو (چه آلمانی چه خارجی) بپردازم.

در سال های گذشته جزو داوران نهایی چند دوره جایزه گلشیری بودید و به این واسطه با داستان های امروز ایران آشنا هستید. نظرتان درباره داستان نویسی امروز ایران چیست؟


در این چند دوره داوری، داستان های خوب و بد فراوانی خوانده ام. تجربه ام را در این باره در مقاله ای با عنوان «آسیب شناسی ادبیات داستانی ایران» نوشته ام که در رسانه ها منتشر شده است. فکر می کنم پرداخت به همه آن موارد در این جا نمی گنجد، چرا که خود مبحث جداگانه ای است.

این روزها مشغول انجام چه کاری هستید و تازه ترین آثاری که در آلمان از شما منتشر شده چیست و آیا کتابی در ایران آماده انتشار دارید؟


در حال حاضر مشغول ویرایش نهایی روی آخرین رمانی هستم که به آلمانی نوشته ام. این رمان قرار است در سال ۲۰۱۸ منتشر شود. در ایران، چاپ دوم کتاب «سلوک شعر» (نقد و تئوری شعر) قرار است توسط نشر «ماه و خورشید» در هفته های آینده منتشر شود. این ناشر همچنین قرار است مجموعه ای از داستان هایم را به چاپ برساند که امیدوارم مانعی پیش نیاید. این مجموعه منتخبی است هم از داستان هایی که به فارسی نوشته ام و هم برخی از داستان هایی که به آلمانی نوشته ام و به فارسی ترجمه کرده ام، از همان مجموعه داستان به آلمانی (من خارجی هستم…) که پیش تر در موردش صحبت کردم.



لینک منبع

برچسب ها :